‏نمایش پست‌ها با برچسب وبلاگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وبلاگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۱۴, شنبه

فرار به جلو

تنبلی و شلوغی این روزها باعث شده نتوانم آن‌طور که می‌خواهم یادداشت‌هایم را این‌جا بگذارم. راستش این دو سه ماه از هر زمانی در نوشتن پُرکارتر بوده‌ام و تا حدی از خودم راضی هستم. و البته این چند ماه معماری هم زیاد کرده‌ام. هرچند همه پروژه‌های درسی و آکادمیک بوده اما برای محک و سنجیدن توانایی و از همه مهم‌تر یادگیری، بسیار برای‌ام مفید بوده. و هم‌چنین فکرهای که در موقعیت‌های این‌چنینی برای آینده می‌کنیم.
همین شلوغی باعث شد نتوانم بیایم این‌جا و به رسم هر ساله درباره‌ی تولدم (دوم شهریور) چیزی بنویسم. اما خلوت بودن این‌جا به معنیِ خلوت بودن روزهای من نبوده. هم نقد زیاد نوشته‌ام (که بعضی‌هایش چاپ شد) و هم داستان کوتاه و شروع یک کار بلند و سعی بر منسجم پیش بردن‌اش. بماند کلی مشق و تمرین و اتود که لابه‌لایش بود و بین‌اش یک ورک‌شاپ خیلی خوب طراحی را هم پشت سر گذاشتم و با وجود تیم‌های خیلی حرفه‌ای‌تر و قوی‌تر از ما، دوم شدیم و رضایتی که از کار داشتیم یک خوش‌حالی لذت‌بخش برای کل گروه به جا گذاشت.
حالا آمدم بگویم بین این همه شلوغی و کار، می‌خواهم کمی به این‌جا هم برسم و با چند یادداشت کمی وبلاگ را به‌روز کنم. این را باید مدیون «وقت نوشتن» باشم که بین‌اش هزار و یک کار می‌کنی تا کار اصلی را برای چند دقیقه هم که شده  به تعویق بیاندازی.
مرسی از هیچ‌کسی که این‌ها را می‌خواند و نمی‌خواند.

۱۳۹۲ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

روزهای اول

روز ها از آخرین چیزی که در اینجا نوشتم می گذرد. اما این به معنیِ کم کاری و سکوتِ من نیست. برعکس شاید این روزها پر کار هم باشم. اما معضلات و مشکلاتی این میان هست که این وبلاگ نویسی را کمی سخت می کند. ولی هم چنان ادامه دارم و ادامه می دهم.
در یک ماهِ اخیر دسترسی به اینترنت به شکلی عجیب دشوار شده بود حالا هم ادامه دارد. اما خوش بختانه راههایی وجود دارد هنوز. دو هفته ای می شود که می توانم به وبلاگ و فیس بوک سری بزنم. اما حقیقتا حوصله ی فضای مجازی را ندارم. چند روزِ دیگر می شود یک ماه که به فیس بوک نرفته ام. و راحتم از اینکه می شود کار دیگری را انجام داد و کمی امید داشت به روزهای خوبی که می آید. و باید لبخند زد.
در این میان نود و یک گذشت و نود و دو رسید. که سالِ نو همیشه برای ما شروعی نو بوده. به معنای امید. و من سعی خواهم کرد به چیزی که دوست دارم و می خواهم بتوانم برسم. که هیچ کس نباید مانعی شود. و در آینده هم این چارچوب و سر سامان و جانی دوباره خواهد گرفت و مرتب خواهد شد. تا میزبانِ چیزهای بهتری باشد.

۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

اطلاعیه وبلاگ

 
پس از چند ماه که از آغاز به کار این وبلاگ می‌گذرد، برای دسترسی راحت تر و ایجاد اشتباه کمتر در نامِ بلاگ، امروز تصمیم به تغییر آدرس وبلاگ گرفتیم و پس از نظر خواهی‌ از چند تن از دوستان، نظراتشان را نادیده گرفتیم(!) و سعی‌ کردیم با کمترین تغییر دوباره ادامه دهیم.
البته نظرات بسیار شبیه به هم بود و در نهایت با نامِ فعلی‌ موافقت و استقبال شد!
نامِ دلخواه من Cactus بود که متاسفانه وبلاگی به همین نام وجود دارد که البته از بدوِ ایجاد تنها یک پست گذشته شده است که آن هم مربوط به ۱۲ سال پیش است...!
مانده‌ام وقتی‌ کسی‌ تصمیم به وبلاگ نویسی ندارد، چرا می‌‌آید و نامی‌ را اشغال می‌کند!
بگذریم! شاید همین نام، که تصمیمِ اولیه هم بود، بهتر باشد و بیانگرِ همان چیز‌هایی‌ که می‌‌خواهیم باشد...
آدرس وبلاگ از چشم من را به mimhe.blogspot.com تغییر دادیم تا هم تلفظش آسانتر باشد و هم اشتباه کمتر شود! MimHe هم که دیگر آشناست...!
اما هنوز هم از سایر نظرات استقبال می‌کنیم و در صورتِ  یافت نامی‌ بهتر قطعاً این کار را انجام خواهیم داد.

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

۱،۲،۳ آغاز

...پس تصمیم گرفتیم به وبلاگ نویسی رو آوریم...!

مدت ها بود که به دنبال ایجاد وبلاگ برای خودم بودم تا وقایع را ار دیدِ خود و دنیا را آنگونه که می بینم بیان کنم، اما؛ امان از بی حوصلگی...!
ور رفتن با خودکار و کاغذ برایم دلچسب تر است تا بازی با کیبوردی که حروفِ فارسی ندارد و باید از حفظ نوشت! به همین دلیل اکثرِ نوشته هایم را ـ کوتاه و بلند ـ یا در دفتر، یا در کاغذ هایی در گوشه و کنار و یا در ذهنم می نگاشتم. و بعضی از نوشته های کوتاه را در فیس بوکم می گذاشتم و بازخوردش را میدیدم...شاید!
و همین بی حوصلگی ها باعث تاخیر در ایجاد وبلاگ شد! اما در نهایت کوتاه آمدم و بی مقدمه در این نیمه شب آغاز کردم!
می دانم شروع بسیار سخت است و تا مدت‌ها بدون مخاطب باید به راه ادامه دهم، اما روزی شاید همین اولین پست هم خوانده شود و نظری در آید از پی اش!!! (نمی دانم از نظر نگارشی صحیح است یا خیر!!!)
ولی چیزی که مهم است این است که حرف هایم را می زنم و گاهی اوقات خودم را بیرون می ریزم و نظراتم را بیان می کنم و اتفاقات را از دریچه چشم خود بازگو خواهم کرد.
باشد که در این راه موفق گردیم...!

آن چیز که از چشمِ من می گذرد، این جاست...

م.ح